دسته: شعرا
-
۳۱. اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
سی و یکم اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی بگیری خلق ربانی، به رسم خوب اخلاقی چو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزد رخت چون گل برافروزد ز آتشهای مشتاقی …
-
۲۷. ای درد دهندهام دوا ده
بیست و هفتم ای درد دهندهام دوا ده تاریک مکن جهان، ضیا ده درد تو دواست و دل ضریرست آن چشم ضریر را صفا ده نومید همی شود بهر غم نومید شونده را رجا ده هر دیده که بهر تو بگرید کحلش کش و نور مصطفی ده شکرش ده، وانگهیش نعمت…
-
۲۸. ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر میکشی
بیست و هشتم ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر میکشی زوتر بکش، زوتر بکش، ای جان که خوش برمیکشی امروز خوش برخاستم، با شور و با غوغاستم امروز و بالاترم، کامروز خوشتر میکشی امروز مر هر تشنه را، در حوض و جو میافکنی ذاالنون و ابراهیم را در آب و…