دسته: شعرا
-
۱۲. زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد
دوازدهم زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد در حالت مستی چو دل و هوش نگنجید پس نیست عجیب گر قدح و جام نگنجد اول سبقت بود « الف هیچ ندارد » زان پیش رو افتاد و سپهدار و مؤید « حی » نیز اگر…
-
۱۳. پیکان آسمان که به اسرار ما درند
سیزدهم پیکان آسمان که به اسرار ما درند ما را کشان کشان به سماوات میبرند روحانیان ز عرش رسیدند، بنگرید کز فر آفتاب سعادت، چه با فرند! ما سایهوار در پی ایشان روان شویم تا سایها ز چشمهٔ خورشید برخورند زیرا که آفتاب پرستند، سایها چون او مسافر آمد، اینها مسافرند …
-
۱۴. ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند
چهاردهم ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند خنده نمیآیدت، بهر دل من بخند ای ز تو عالم بجوش، لطف کن، ارزان فروش خندهٔشیرین نوش راست بفرما، بچند؟ خنده زند آفتاب، گیرد عالم خضاب صدمه وصد آفتاب خنده ز تو میبرند لاله و گلبرگها، عکس تو آمد، مها نیشکر از قند…