دسته: شعرا
-
۴۲۰. ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
شماره 420 ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت چون چنین است صنم پند مده عاشق را آهن سرد چه کوبی که وی از پند گذشت تو چه پرسیش که چونی و چگونه است دلت منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت…
-
۸۲
غزل شمارهٔ ۸۲ نمیدانی تو رسم دوست داری نمیدانم که با جانم چه داری مگو پیمان و عهدم استوار است که در پیمــــان شکستن استواری غمت چندانکه با ما سازگار است تو صد چنـــدان بما نــاســــازگاری غبارم را توانی داد بر باد اگر بر دل ز من داری غباری دمار از روزگار غم بر…
-
مفردات
۱ هجرت ز وصل غیر خبر میدهد مرا مرگی نوید مرگ دگر میدهد مرا ۲ از آن هجران کند با من مدارا که بی او زیستن کم مردنی نیست ۳ فیض عجبی یافتم از صبح ببینید این جادهٔ روشن ره میخانه نباشد ۴ زلفش بخط سپرد رضی عهد دلبری خوبی ازین دو سلسله…