دسته: شعرا
-
۵۰
غزل شمارهٔ ۵۰ گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم خون در دلم همی کند از آب کوثرم جا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم حسن تو بیتأملم از هوش میبرد با آنکه در نگاه تو من بی تأملم اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنم…
-
ترجیع بند
ترجیع بند ای سرو سهی که بر سمندی پیشت دو جهان بگو بچندی بنگر که چه رستخیز برخاست زین شور که در جهٰان فکندی افکندهای از دوال فتراک بر گردن جان شکاربندی یک وعده کرا خراب کرده است گو راست مباش ریشخندی معلوم چو کم شود ز خوبی کاسوده شود نیازمندی زان گشته خراب خانهٔ…
-
۵۱
غزل شمارهٔ ۵۱ با رخ همچو صبح و زلف چو شام بامــــدادان بر آی بر لب بام تا بدانند نور از ظلمت تا شناسنــد صبح را از شـــــــام بگذری گر ز معبد گبران ور بر آئی به قبلهٔ اسلام نشناسند زاهدان محراب نپرستند کافران اصنام محض عشوه است مر تو را ترکیب وز کرشمه…