دسته: شعرا
-
ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست
غزل ۱۹ ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست شب تار است و ره وادی ايمن در پيش آتش طور کجا موعد ديدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگوييد که هشيار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت…
-
ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
غزل ۱۸ ساقيا آمدن عيد مبارک بادت وان مواعيد که کردی مرواد از يادت در شگفتم که در اين مدت ايام فراق برگرفتی ز حريفان دل و دل میدادت برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسيان در قدم و مقدم…
-
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
غزل ۱۷ سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنايی…