دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۱۶
غزل شمارهٔ ۱۶ مرا در دل غم جانانهای هست درون کعبهام بتخانهای هست ز لب مهر خموشی بر ندارم که در زنجیر من دیوانهای هست خراباتم ز مسجد خوشتر آید که آنجا نالهٔ مستانهای هست نمیدانم اگر نار است اگر نور همی دانم که آتش خانهای هست درخشان اختری شو گیتی افروز و گر…
-
۱۷
غزل شمارهٔ ۱۷ در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت کامشب دلم از نالهٔ خود شوق دگر داشت خوش بود سرائیدن بلبل به چمن لیک خود بر سر دیوار غم آهنگ دگر داشت هرگز نه من از کس، نه کس از من نشدی شاد در خلقت من چرخ، رضی تا چه نظر داشت
-
۱۸
غزل شمارهٔ ۱۸ شورت در سر خمار نگذاشت شوقت در دل قرار نگذاشت آسودهٔ روزگار بودیم آن فتنهٔ روزگار نگذاشت آرایش روزگار امروز حسن تو به نو بهار نگذاشت آن پیچش طره بر بنا گوش در هیچ دلی قرار نگذاشت بنمودن صحبت از گریبان در هیچکس اختیار نگذاشت بنگر که صفٰای آن بنا گوش…