دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۸۹
غزل شمارهٔ ۸۹ هجران اگر نکردی آهنگ زندگانی بیچاره جان چه کردی با ننگ زندگانی داراست هر که جان برد از چنگ مرگ بیرون ما جان به مرگ بردیم از چنگ زندگانی بیعشق کس ممیراد، بی درد کس مماناد کان عار مرگ باشد وین ننگ زندگانی میبرد زندگانی گر جان ز چنگ مردن کس جان…
-
در بند تقریر
در بند تقریر هیچ کاری نشد به تدبیرم چکنم، مبتلای تقدیرم با قضا من نه مرد مصلحتم با قدر، من که و چه تدبیرم چون گریزم ز دست بختِ سیاه پشهٔ پای مانده در قیرم محنت شهر را امانتدار غصه دهر را ضمان گیرم خم شد از غم قدم بسان کمان بسکه بر سنگ آمده…
-
چشم تو
چشم تو بسکه بر سر زدم ز فرقت یار کارم از دست رفت ودست از کار مشربم ننگ و عشق شور انگیز مرکبم لنگ و راه ناهموار بحر پر شور و ناخدا ناشی دل به دریا همی کنی ناچار در خرابات عشق و شور و جنون باختم دین و دل، قلندوار صبح عشق است ساقیا…