دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۴
غزل شمارهٔ ۴ نقابی بر افکن ز پی امتحان را که تا بینی از جان لبالب جهان را چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی برقص اندر آری زمین و زمان را بروی زمین مهروار ار بخندی بزیر زمین درکشی آسمان را من از حسرت رویش از هوش رفتم خدایا شکیبی تماشاکنان را به…
-
۵
غزل شمارهٔ ۵ چون مهر بر آی بام و ایوان را بگداز چو موم سنگ و سندان را امشب مه چارده ز خورشیدم شرمنده نشد ببین تو عرفان را در سینه هزار چاکم افزون شد تا دیدهام آن چاک گریبان را بنگر که بهم چگونه میجوشند آن آتش لعل و آب حیوان را بنشین…
-
۶
غزل شمارهٔ ۶ خون شد دل پاره پارهٔ ما مردیم و نکرد چٰارهٔ ما دادیم به کفر زلفش ایمان شاید که شود کفارهٔ ما بندیم ز شکوه لب و لیکن خون میچکد از نظارهٔ ما بااینهمه غم، نمیشود آب آه از دل سنگ خارهٔ ما بستیم رضی لب و توان یافت پیغام دل از…