دسته: مولانا
-
۷۸۵. ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
شماره 785 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز آب حیوان بهلند و پی آذر گیرند چو مه از روزن هر خانه که اندرتابیم از ضیا شب صفتان جمله ره در گیرند ناامیدان که فلک ساغر…
-
۷۸۴. عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
شماره 784 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند عاشقان را چو همه پیشه و بازار تویی عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند سفها سوی مجالس گرو فرج و گلو فقها سوی مدارس پی تکرار شدند همه از سلسله عشق تو دیوانه شدند…
-
۷۸۳. ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
شماره 783 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند باده عشق عمل کرد و همه افتادند همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد کله از سر بنهادند و کمر بگشادند این همه عربده و تندی و ناسازی چیست نه همه همره و هم قافله و هم زادند ساقیا دست من و…