دسته: مولانا
-
۷۱۱. امروز نگار ما نیامد
شماره 711 امروز نگار ما نیامد آن دلبر و یار ما نیامد آن گل که میان باغ جانست امشب به کنار ما نیامد صحرا گیریم همچو آهو چون مشک تتار ما نیامد ای رونق مطربان همین گو کان رونق کار ما نیامد آرام مده تو نای و دف را کرام و…
-
۷۱۰. آن شعله نور میخرامد
شماره 710 آن شعله نور میخرامد وان فتنه حور میخرامد شب جامه سپید کرد زیرا کان ماه ز دور میخرامد مستان شبانه را بشارت ساقی به سحور میخرامد جان را به مثال عود سوزیم کان کان بلور میخرامد آن فتنه نگر که بار دیگر با صد شر و شور میخرامد …
-
۷۰۹. جان از سفر دراز آمد
شماره 709 جان از سفر دراز آمد بر خاک در تو بازآمد در نقد وجود هر چه زر بود از گنج عدم به گاز آمد بی مهر تو هر که آسمان رفت درهای فلک فرازآمد بی آبی خویش جمله دیدند هرک از تو نه سرفراز آمد جان رفت که بیتو کار…