دسته: مولانا
-
۲۸. ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
شماره 28 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا ای مه ز اجلالت خجل عشقت ز خون ما بحل چون دیدمت میگفت دل جاء القضا جاء القضا ما گوی سرگردان تو اندر خم چوگان تو گه خوانیش سوی طرب گه…
-
۲۷. آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا
شماره 27 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا جباروار و زفت او دامن کشان میرفت او تسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را بس مرغ پران بر هوا از دامها فرد و جدا میآید از قبضه قضا بر پر…
-
۲۶. هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها
شماره 26 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود تا درد تو روشن…