دسته: مولانا
-
۳۳۷. ببستی چشم یعنی وقت خوابست
شماره 337 ببستی چشم یعنی وقت خواب است نه خوابت آن حریفان را جواب است تو میدانی که ما چندان نپاییم ولیکن چشم مستت را شتاب است جفا میکن جفاات جمله لطف است خطا میکن خطای تو صواب است تو چشم آتشین در خواب میکن که ما را چشم و دل…
-
۳۳۶. بده یک جام ای پیر خرابات
شماره 336 بده یک جام ای پیر خرابات مگو فردا که فی التأخیر آفات به جای باده درده خون فرعون که آمد موسی جانم به میقات شراب ما ز خون خصم باشد که شیران را ز صیادیست لذات چه پرخونست پوز و پنجه شیر ز خون ما گرفتست این علامات …
-
۳۳۵. همه خوف آدمی را از درونست
شماره 335 همه خوف آدمی را از درونست ولیکن هوش او دایم برونست برون را مینوازد همچو یوسف درون گرگیست کو در قصد خونست بدرد زهره او گر نبیند درون را کو به زشتی شکل چونست بدان زشتی به یک حمله بمیرد ولیکن آدمی او را زبونست الف گشتست نون…