دسته: مولانا
-
۳۶۵. میدان که زمانه نقش سوداست
شماره 365 میدان که زمانه نقش سوداست بیرون ز زمانه صورت ماست زیرا قفسیست این زمانه بیرون همه کوه قاف و عنقاست جوییست جهان و ما برونیم بر جوی فتاده سایه ماست این جا سر نکتهایست مشکل این جا نبود ولیکن این جاست جز در رخ جان مخند ای دل…
-
۳۶۴. تا نقش خیال دوست با ماست
شماره 364 تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست آن جا که وصال دوستانست والله که میان خانه صحراست وان جا که مراد دل برآید یک خار به از هزار خرماست چون بر سر کوی یار خسبیم بالین و لحاف ما ثریاست چون در سر…
-
۳۶۳. چنان کاین دل از آن دلدار مستست
شماره 363 چنان کاین دل از آن دلدار مستست ز خوف صاف ما آن یار مستست خمارش نشکنم الا به خونم از این شادی دل غمخوار مستست شفق وارم به هر صبحی به خون در که در هر صبح آن خون خوار مستست مده پند و مبر خونم به گردن که…