دسته: مولانا
-
۴۳۱. عشوه دشمن بخوردی عاقبت
شماره 431 عشوه دشمن بخوردی عاقبت سوی هجران عزم کردی عاقبت بازگردی زان خسان زن صفت سوی این مردان چو مردی عاقبت سیر گردی زان همه جفتان تو زود چونک فرد فرد فردی عاقبت چون گل زردی ز عشق لالهای لاله گردی گر چه زردی عاقبت چونک خاک شمس تبریزی شدی…
-
۴۳۰. گم شدن در گم شدن دین منست
شماره 430 گم شدن در گم شدن دین منست نیستی در هست آیین منست تا پیاده میروم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین منست چون به یک دم صد جهان واپس کنم بنگرم گام نخستین منست من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین منست شمس…
-
۴۲۹. عاشقی و بیوفایی کار ماست
شماره 429 عاشقی و بیوفایی کار ماست کار کار ماست چون او یار ماست قصد جان جمله خویشان کنیم هر چه خویش ما کنون اغیار ماست عقل اگر سلطان این اقلیم شد همچو دزد آویخته بر دار ماست خویش و بیخویشی به یک جا کی بود هر گلی کز ما بروید خار…