دسته: مولانا
-
۴۳۷. هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
شماره 437 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت ای ماه روی از تو صد جور اگر بیاید تن را بود چو خلعت جان را بود سلامت هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند عشق تو شد نصیبم احسنت…
-
۴۳۶. گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
شماره 436 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانی گفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت دعوی عشق کردم سوگندها بخوردم کز عشق یاوه کردم من ملکت و شهامت گفتا برای دعوی قاضی گواه خواهد…
-
۴۳۵. هر کی بالاست مر او را چه غمست
شماره 435 هر کی بالاست مر او را چه غمست هر کی آن جاست مر او را چه غمست که از این سو همه جانست و حیات که از این سو همه لطف و کرمست خود از این سو که نه سویست و نه جا قدم اندر قدم اندر قدمست این عدم…