دسته: مولانا
-
۷۷۰. همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
شماره 770 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد …
-
۷۶۹. چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
شماره 769 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بیمر پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان…
-
۷۶۸. چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
شماره 768 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد که در او خزان نباشد که در او گلی نریزد شجری خوش و خرامان به میانه بیابان که کسی به سایه او چو بخفت مست خیزد فلکی چو آسمانها که بدوست قصد جانها که زحل نیارد آن جا که به زهره برستیزد …