دسته: غزل
-
۵۴۳. یار مرا مینهلد تا که بخارم سر خود
شماره 543 یار مرا مینهلد تا که بخارم سر خود هیکل یارم که مرا میفشرد در بر خود گاه چو قطار شتر میکشدم از پی خود گاه مرا پیش کند شاه چو سرلشکر خود گه چو نگینم به مزد تا که به من مهر نهد گاه مرا حلقه کند دوزد او بر در…
-
۵۴۲. بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
شماره 542 بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان هین ترک تازیی بکن کان ترک در خرگاه شد گر بو بری زان روشنی آتش به خواب اندرزنی کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد …
-
۵۴۱. صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
شماره 541 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا اندر سخا هم بیشکی پنهان عوض جویی بود هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنت در کشتی نوح آمدی کی وقف و رهپویی بود…