دسته: غزل
-
۵۵۸. یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد
شماره 558 یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد اشتر مست خویش را در چه قطار میکشد جان و تنم بخست او شیشه من شکست او گردن من به بست او تا به چه کار میکشد شست ویم چو ماهیان جانب خشک میبرد دام دلم به جانب میر شکار میکشد آنک قطار…
-
۵۵۷. دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
شماره 557 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود جان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود تن برود به پیش دل کاین همه را چه میکنی گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن زانک به…
-
۵۵۶. جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند
شماره 556 جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند بر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکند هم تک یار یار کو راحت مطلقست او یار ز حکم و داوری با تو چه یار میکند یک صفتی قرین شود چرخ بدو زمین شود یک صفتی خریف را فصل بهار میکند …