دسته: غزل
-
۷۸۳. ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
شماره 783 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند باده عشق عمل کرد و همه افتادند همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد کله از سر بنهادند و کمر بگشادند این همه عربده و تندی و ناسازی چیست نه همه همره و هم قافله و هم زادند ساقیا دست من و…
-
۷۸۲. خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
شماره782 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسید در سماع آمد و استاد همه مرغان شد خبرت هست که…
-
۷۸۱. در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
شماره 781 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد همچو سرو این تن من بیدل و جان برخیزد من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد بر…