دسته: غزل
-
۵۹۷. امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
شماره 597 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد نوروز رخت دیدم خوش…
-
۵۹۶. آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید
شماره 596 آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید جان از مزه عشقش بیگشن همیزاید عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش هم خیره همیخندد هم دست همیخاید هر صبح ز سیرانش میباشم حیرانش تا جان نشود حیران او روی ننماید هر چیز که میبینی در بیخبری بینی تا باخبری…
-
۵۹۵. آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
شماره 595 آن را که درون دل عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی وقت سحری آید یا نیم شبی باشد جانی که جدا گردد جویای خدا گردد او نادرهای باشد او بوالعجبی باشد آن دیده کز این ایوان…