دسته: غزل
-
۶۱۲. بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
شماره 612 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد…
-
۶۱۱. ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
شماره 611 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد وی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد بنگر به سوی روزن بگشای در توبه پرداخته کن خانه هین نوبت ما آمد از جرم و جفاجویی چون دست نمیشویی بر روی بزن آبی میقات صلا آمد زین قبله به یاد آری چون رو به لحد…
-
۶۱۰. نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
شماره 610 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد آواره عشق ما آواره نخواهد شد آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد آن را که منم منصب معزول کجا گردد آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد آن قبله…