دسته: غزل
-
۳۳. می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
شماره 33 می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را آن عیش بیروپوش را از بند هستی برگشا در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا زان سان که اول…
-
۳۲. دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
شماره 32 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی در خواب غفلت بیخبر زو بوالعلی و بوالعلا زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتم در پیش او میداشتم گفتم که ای شاه الصلا گفتا چیست این ای فلان گفتم که خون عاشقان جوشیده و صافی چو جان بر…
-
۳۱. بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما
شماره 31 بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد با شکر هر شب عروسیی دگر از شاه خوش سیمای ما ان القلوب فرجت ان النفوس زوجت ان الهموم اخرجت در دولت مولای ما …