دسته: غزل
-
۴۵. با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
شماره 45 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرآ با لب خشک گوید او قصه چشمه خضر بر قد مرد میبرد درزی عشق او قبا مست شوند چشمها از سکرات چشم او رقص کنان درختها پیش لطافت صبا بلبل…
-
۴۴. در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
شماره 44 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا ابروی او گره نشد گر چه که دید صد خطا چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او وز…
-
۴۳. کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا
شماره 43 کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا طوطی اندیشه او همچو شکر خورد مرا تابش خورشید ازل پرورش جان و جهان بر صفت گلبشکر پخت و بپرورد مرا گفتم ای چرخ فلک مرد جفای تو نیم گفت زبون یافت مگر ای سره این مرد مرا ای شه شطرنج فلک…