دسته: غزل
-
۷۸. ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
غزل شماره 78 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را درده می ربانی دلهای کبابی را کم گوی حدیث نان در مجلس مخموران جز آب نمیسازد مر مردم آبی را از آب و خطاب تو تن گشت خراب تو آراسته دار ای جان زین گنج خرابی را گلزار کند عشقت…
-
۷۷. آب حیوان باید مر روح فزایی را
غزل شماره 77 آب حیوان باید مر روح فزایی را ماهی همه جان باید دریای خدایی را ویرانه آب و گل چون مسکن بوم آمد این عرصه کجا شاید پرواز همایی را صد چشم شود حیران در تابش این دولت تو گوش مکش این سو هر کور عصایی را گر نقد درستی…
-
۷۶. آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
غزل شماره 76 آخر بشنید آن مه آه سحر ما را تا حشر دگر آمد امشب حشر ما را چون چرخ زند آن مه در سینه من گویم ای دور قمر بنگر دور قمر ما را کو رستم دستان تا دستان بنماییمش کو یوسف تا بیند خوبی و فر ما را تو…