دسته: غزل
-
۱۱۵. ای جان و قوام جمله جانها
غزل شماره 115 ای جان و قوام جمله جانها پر بخش و روان کن روانها با تو ز زیان چه باک داریم ای سودکن همه زیانها فریاد ز تیرهای غمزه وز ابروهای چون کمانها در لعل بتان شکر نهادی بگشاده به طمع آن دهانها ای داده به دست ما کلیدی…
-
۱۱۴. اندر دل ما تویی نگارا
غزل شماره 114 اندر دل ما تویی نگارا غیر تو کلوخ و سنگ خارا هر عاشق شاهدی گزیدست ما جز تو ندیدهایم یارا گر غیر تو ماه باشد ای جان بر غیر تو نیست رشک ما را ای خلق حدیث او مگویید باقی همه شاهدان شما را بر نقش فنا…
-
۱۱۳. ای مطرب دل برای یاری را
غزل شماره 113 ای مطرب دل برای یاری را در پرده زیر گوی زاری را رو در چمن و به روی گل بنگر همدم شو بلبل بهاری را دانی چه حیاتها و مستیهاست در مجلس عشق جان سپاری را چون دولت بیشمار را دیدی بسپار بدو دم شماری را ای…