دسته: غزل
-
۷۳۹. قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
شماره 739 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند هین که آمد دود غم تا خلق را غمگین کند ای تو رنگ عافیت زیرا که ماه از خاصیت سنگها را لعل سازد میوه را رنگین کند پرده بردار ای قمر پنهان مکن تنگ شکر تا بر سیمین تو احوال ما زرین…
-
۷۳۸. مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
شماره 738 مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند پرده عشاق را از دل به رونق میزند رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون ایستاده بر فراز عرش سنجق میزند اولیا و انبیا حیران شده در حضرتش یحیی و داوود و یوسف خوش معلق میزند عیسی و موسی که باشد چاوشان…
-
۷۳۷. نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
شماره 737 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد گریههای جمله عالم در وصالش خنده شد یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود حسنهای جمله عالم حسن او را بنده شد جمله آب زندگانی زیر تختش میرود هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد…