دسته: غزل
-
۱۷۹. گر تو عودی سوی این مجمر بیا
غزل شماره 179 گر تو عودی سوی این مجمر بیا ور برانندت ز بام از در بیا یوسفی از چاه و زندان چاره نیست سوی زهر قهر چون شکر بیا گفتنت الله اکبر رسمی است گر تو آن اکبری اکبر بیا چون می احمر سگان هم میخورند گر تو شیری چون…
-
۱۷۸. میشدی غافل ز اسرار قضا
غزل شماره 178 میشدی غافل ز اسرار قضا زخم خوردی از سلحدار قضا این چه کار افتاد آخر ناگهان این چنین باشد چنین کار قضا هیچ گل دیدی که خندد در جهان کو نشد گرینده از خار قضا هیچ بختی در جهان رونق گرفت کو نشد محبوس و بیمار قضا …
-
۱۷۷. ای بگفته در دلم اسرارها
غزل شماره 177 ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها ای خیالت غمگسار سینهها ای جمالت رونق گلزارها ای عطای دست شادی بخش تو دست این مسکین گرفته بارها ای کف چون بحر گوهرداد تو از کف پایم بکنده خارها ای ببخشیده بسی سرها عوض چون دهند از بهر تو دستارها خود…