دسته: غزل
-
۷۴۴. رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
شماره 744 رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد بر کدامین یوسف از چشم بدان غوغا نبود چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود…
-
۷۴۳. آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
شماره 743 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود شادی شبهای ما کز مشک و عنبر پرده داشت شادی آن صبحها کز یار پرکافور بود از فراز عرش و کرسی بانگ تحسین میرسید تا به پشت گاو و ماهی از رخش پرنور…
-
۷۴۲. عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
شماره 742 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند چونک رد خلق کردش عشق رو با او کند کنک شاید خلق را آن کس نشاید عشق را زانک جان روسپی باشد که او صد شو کند چون نشاید دیگران را تا همه ردش کنند شاه عشقش بعد از آن با خویش…