دسته: غزل
-
۲۲۴. چه خیره مینگری در رخ من ای برنا
شماره 224 چه خیره مینگری در رخ من ای برنا مگر که در رخمست آیتی از آن سودا مگر که بر رخ من داغ عشق میبینی میان داغ نبشته که نحن نزلنا هزار مشک همیخواهم و هزار شکم که آب خضر لذیذست و من در استسقا وفا چه میطلبی از کسی…
-
۲۲۳. کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا
شماره 223 کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا درافکند دم او در هزار سر سودا بگفتهام که نگویم ولیک خواهم گفت من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا اگر زمین به سراسر بروید از توبه به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا از آنک توبه چو…
-
۲۲۲. رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
شماره 222 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا بدان که صحبت جان را همیکند همرنگ ز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعلست چه میشود تن مسکین چو شد ز جان عذرا چو دست متصل…