دسته: غزل
-
۲۳۰. ز سوز شوق دل من همیزند عللا
شماره 230 ز سوز شوق دل من همیزند عللا که بوک دررسدش از جناب وصل صلا دلست همچو حسین و فراق همچو یزید شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب اسیر در نظر خصم و خسروی به خل میان جنت…
-
۲۲۹. شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
شماره 229 شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را شراب آن گل است و خمار حصه خار شناسد او همه را و سزا دهد به سزا شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد که هست جا و مقام شکر دل حلوا…
-
۲۲۸. بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
شماره 228 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا به هر شبی چو محمد به جانب معراج براق عشق ابد را به زیر زین کشدا به پیش روح نشین زان که هر نشست تو را به خلق و خوی و صفتهای همنشین کشدا …