دسته: غزل
-
۷۵۳. هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
شماره 753 هم لبان میفروشت باده را ارزان کند هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند هم جهان را نور بخشد آفتاب روی تو زهر را تریاق سازد کفر را ایمان کند هر که را در چشم آرد چشم او روشن شود هر که را از جان برآرد عرقه جانان کند…
-
۷۵۲. هم دلم ره مینماید هم دلم ره میزند
شماره 752 هم دلم ره مینماید هم دلم ره میزند هم دلم قلاب و هم دل سکه شه میزند هم دلم افغان کنان گوید که راه من زدند هم دل من راه عیاران ابله میزند هم دل من همچو شحنه طالب دزدان شده هم دل من همچو دزدان نیم شب ره میزند …
-
۷۵۱. هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
شماره 751 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد گر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد همچو پره و قفل من چون جفت گردم با کسی همچو مرغ کشته آن دم پرم از من برکشد کفر و دین عاشقانش هم رقوم عشق اوست حاش لله کان رقم بر طایفه دیگر کشد…