دسته: غزل
-
۳۲۳. آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
شماره 323 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت آن نفسی که باخودی بسته ابر غصهای وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت آن نفسی که…
-
۳۲۲. آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت
شماره 322 آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت بی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت آمدهام بهار خوش پیش تو ای درخت گل تا که کنار گیرمت خوش خوش و میفشانمت آمدهام که تا تو را جلوه دهم در این سرا همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت…
-
۳۲۱. آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهست
شماره 321 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهست تا روز بر دیوار ما بیخویشتن سر میزدهست چرخ و زمین گریان شده وز نالهاش نالان شده دمهای او سوزان شده گویی که در آتشکدهست بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تب چاره ندارد در زمین کز آسمانش آمدهست…