دسته: غزل
-
۳۳۵. همه خوف آدمی را از درونست
شماره 335 همه خوف آدمی را از درونست ولیکن هوش او دایم برونست برون را مینوازد همچو یوسف درون گرگیست کو در قصد خونست بدرد زهره او گر نبیند درون را کو به زشتی شکل چونست بدان زشتی به یک حمله بمیرد ولیکن آدمی او را زبونست الف گشتست نون…
-
۳۳۴. از اول امروز حریفان خرابات
شماره 334 از اول امروز حریفان خرابات مهمان توند ای شه و سلطان خرابات امروز چه روزست بگو روز سعادت این قبله دل کیست بگو جان خرابات هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست کو مست خرابست به فرمان خرابات صد زهره ز اسرار به آواز درآمد کز ابر برآ ای…
-
۳۳۳. اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
شماره 333 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست ای خشک درختی که در آن باغ نرستست وی خوار عزیزی که در این ظل شجر نیست بسکل ز جز این عشق اگر در یتیمی زیرا که جز این…