دسته: غزل
-
۴۱۴. روز و شب خدمت تو بیسر و بیپا چه خوشست
شماره 414 روز و شب خدمت تو بیسر و بیپا چه خوشست در شکرخانه تو مرغ شکرخا چه خوشست بر سر غنچه بسته که نهان میخندد سایه سرو خوش نادره بالا چه خوشست زاغ اگر عاشق سرگین خر آمد گو باش بلبلان را به چمن با گل رعنا چه خوشست بانک سرنای…
-
۴۱۳. من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
شماره 413 من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست تا سلیمان به جهان…
-
۴۱۲. آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
شماره 412 آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست و آنک جانها به سحر نعره زنانند از او و آنک ما را غمش از جای ببردهست…