دسته: غزل
-
۴۳۸. هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
شماره 438 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه بینی دراز کردن آیین نر خرانست هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بر بد جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست بتراش زر به…
-
۴۳۷. هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
شماره 437 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت ای ماه روی از تو صد جور اگر بیاید تن را بود چو خلعت جان را بود سلامت هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند عشق تو شد نصیبم احسنت…
-
۴۳۶. گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
شماره 436 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانی گفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت دعوی عشق کردم سوگندها بخوردم کز عشق یاوه کردم من ملکت و شهامت گفتا برای دعوی قاضی گواه خواهد…