دسته: ترجیعات
-
۳۷. ای بانگ و صلای آن جهانی
سی و هفتم ای بانگ و صلای آن جهانی ای آمده تا مرا بخوانی ما منتظر دم تو بودیم شادآ، که رسول لامکانی هین، قصهٔ آن بهار برگو چون طوطی آن شکرستانی افسرده شدیم و زرد گشتیم از زمزمهٔ دم خزانی ما را برهان ز مکر این پیر ما را برسان…
-
۳۸. هر روز بگه ز در درآیی
سی و هشتم هر روز بگه ز در درآیی بر دست شراب آشنایی بر ما خوانی سلام سوزان یا رب، چه لطیف و خوش، بلایی! ما را ببری ز سر به عشوه دیوانه کنی، و های هایی ما را چه عدم، چه هست، چون تو در نیست، وجود مینمایی دی…
-
۳۹. مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ
سی و نهم مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ با دو یار رازدان و همره و هم توشهٔ اندران گوشه بدیدم آفتابی کز تفش جان و دل چون قازغان شد جوش اندر جوشهٔ پست و بالای نهاد من هوای او گرفت چون ملخ در کشت افتد بر سر هر خوشهٔ من…