دسته: مهدی اخوان ثالث
-
زمستان
زمستان سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند،که ره تاریک و لغزان است وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛که سرما سخت سوزان استنفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریکچو دیوار…
-
برای دخترکم لاله و آقای مینا
برای دخترکم لاله و آقای مینا با دستهای کوچک خوشبشکاف از هم پردهٔ پاک هوا رابشکن حصار نور سردی را که امروزدر خلوت بی بام و در کاشانهٔ منپر کرده سر تا سر فضا رابا چشمهای کوچک خویشکز آن تراود نور بی نیرنگ عصمتکم کم ببین این پر شگفتی عالم ناآشنا رادنیا و هر چیزی…
-
مرداب
مرداب عمر من دیگر چون مردابی ستراکد و ساکت و آرام و خموشنه از او شعله کشد موج و شتابنه در او نعره زند خشم و خروشگاهگه شاید یک ماهی پیرمانده و خسته در او بگریزدوز خرامیدن پیرانه ی خویشموجکی خرد و خفیف انگیزدیا یکی شاخهٔ کم جرأت سیلراه گم کرده، پناه آوردشو ارمغان سفری…