دسته: مسعود سعد سلمان
-
قطعه شماره ۱۲
قطعه شماره 12 چه کین است با من فلک را به دل؟ که هر روز یک غم کند بیستم از این زیستن هیچ سودم نبود هوایی همی بیهده زیستم اگر مهربانی بپرسد مرا چه گویم از این عمر بر چیستم؟ از آن طیره گشتم که بخت بدم بخندد بر من چو بگریستم بدان حمل کردم…
-
قطعه شماره ۱۳
قطعه شماره 13 ای خواجه بوالفرج نکنی یاد من تا شاد گردد این دل ناشاد من دانی که هست بنده و آزاد تو هرکس که هست بنده و آزاد من نازم بدان که هستم شاگرد تو شادم بدان که هستی استاد من ای رونییی که طرفهٔ بغداد، تو دارد نشستگاه تو بغداد من مانا نه…
-
قطعه شماره ۱۴
قطعه شماره 14 گفتم تو مرا مرثیت کنی خویشان مرا تعزیت کنی فرزند مرا چون برادران در هر هنری تربیت کنی یابی به جهان عمر تا که قاف تا قاف پر از قافیت کنی شاهان جهان را به مدحها هر جنس بسی تهنیت کنی جان را و روان را به فضل و عقل تیمار کشی…