دسته: مسعود سعد سلمان
-
قطعه شماره ۳
قطعه شماره 3 گرمابه سه داشتم به لوهور وین نزد همه کسی عیان است امروز سه سال شد که مویم مانندهٔ موی کافران است بر تارک و گوش و گردن من گویی نمدتر گران است از رنج دل اندکی بگفتم باقی همه در دلم نهان است پاداشن من درین غم و رنج بر ایزد پاک…
-
قطعه شماره ۴
قطعه شماره 4 آگاه نیست آدمی از گشت روزگار شادان همی نشیند و غافل همی رود دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا تن بندهٔ دل آمد و با دل همی رود هر باطلی که بیند گوید که هست حق حقی که رفت گوید باطل همی رود ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان پندارد اوست ساکن…
-
قطعه شماره ۵
قطعه شماره 5 بر تو سیدحسن دلم گرید که چو تو هیچ غمگسار نداشت تن من زار بر تو مینالد که تنم هیچ چون تو یار نداشت زان ترا خاک در کنار گرفت که چو تو شاه در کنار نداشت زان اجل اختیار جان تو کرد که به از جانت اختیار نداشت زان بکشتت قضا…