دسته: قطعات
-
قطعه شماره ۴
قطعه شماره 4 آگاه نیست آدمی از گشت روزگار شادان همی نشیند و غافل همی رود دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا تن بندهٔ دل آمد و با دل همی رود هر باطلی که بیند گوید که هست حق حقی که رفت گوید باطل همی رود ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان پندارد اوست ساکن…
-
قطعه شماره ۵
قطعه شماره 5 بر تو سیدحسن دلم گرید که چو تو هیچ غمگسار نداشت تن من زار بر تو مینالد که تنم هیچ چون تو یار نداشت زان ترا خاک در کنار گرفت که چو تو شاه در کنار نداشت زان اجل اختیار جان تو کرد که به از جانت اختیار نداشت زان بکشتت قضا…
-
قطعه شماره ۶
قطعه شماره 6 پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من شد سودمند مدت و نا سودمند ماند وامروز بر یقین و گمانم ز عمر خویش دانم که چند رفت و ندانم که چند ماند فهرست حال من همه با رنج و بند بود از حبس ماند عبرت و از بند پند ماند از قصد…