دسته: غزل
-
پای امیدم، بیابان طلب گم کردهای
پای امیدم، بیابان طلب گم کردهای شوق موسایم، سر کوی ادب، گم کردهای باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل نالهٔ ایوب دردم، راه لب گم کردهای میکند زلفت منادی بر در دلها که من گوهر خورشید در دامان شب گم کردهای گوهر یکتای بحر دودمان دانشم لیکن از ننگ سرافرازی، لقب…
-
به عالم هر دلی کاو هوشمند است
به عالم هر دلی کاو هوشمند است به زنجیر جنون عشق، بند است به جای سدر و کافورم پس از مرگ غبار خاک کوی او، پسند است به کف دارند خلقی نقد جانها سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟ حدیث علم رسمی، در خرابات برای دفع چشم بد، سپند است …
-
به شهر عافیت، مأوی ندارم
به شهر عافیت، مأوی ندارم بغیر از کوی حرمان، جا ندارم من از پروانه دارم چشم تحسین ز عشاق دگر، پروا ندارم بهشتم میدهد رضوان به طاعت سر و سامان این سودا ندارم بهائی جوید از من زهد و تقوی سخن کوتاه، من اینها ندارم