دسته: حافظ
-
شممت روح وداد و شمت برق وصال
غزل ۳۰۳ شممت روح وداد و شمت برق وصال بيا که بوی تو را ميرم ای نسيم شمال احاديا بجمال الحبيب قف و انزل که نيست صبر جميلم ز اشتياق جمال حکايت شب هجران فروگذاشته به به شکر آن که برافکند پرده روز وصال بيا که پرده گلريز هفت خانه چشم…
-
خوش خبر باشی ای نسيم شمال
غزل ۳۰۲ خوش خبر باشی ای نسيم شمال که به ما میرسد زمان وصال قصه العشق لا انفصام لها فصمتها هنا لسان القال مالسلمی و من بذی سلم اين جيراننا و کيف الحال عفت الدار بعد عافيه فاسالوا حالها عن الاطلال فی جمال الکمال نلت منی صرف الله عنک عين…
-
ای دل ريش مرا با لب تو حق نمک
غزل ۳۰۱ ای دل ريش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من میروم الله معک تويی آن گوهر پاکيزه که در عالم قدس ذکر خير تو بود حاصل تسبيح ملک در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عيار زر خالص نشناسد چو محک گفته بودی…