دسته: حافظ
-
ز کوی يار میآيد نسيم باد نوروزی
غزل ۴۵۴ ز کوی يار میآيد نسيم باد نوروزی از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت…
-
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
غزل ۴۵۵ عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی ای پسر جام میام ده که به پيری برسی چه شکرهاست در اين شهر که قانع شدهاند شاهبازان طريقت به مقام مگسی دوش در خيل غلامان درش میرفتم گفت ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی با دل خون شده چون نافه خوشش…
-
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل ۴۵۶ نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی چنگ در پرده همين میدهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که…