دسته: حافظ
-
ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم
غزل ۳۶۲ ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم زاهد برو که طالع اگر طالع من است جامم به دست باشد و زلف نگار هم ما عيب کس به مستی و رندی نمیکنيم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم ای…
-
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
غزل ۳۶۱ آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم بستهام در خم گيسوی تو اميد دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذره خاکم و در کوی توام جای…
-
گر تيغ بارد در کوی آن ماه
غزل ۴۱۸ گر تيغ بارد در کوی آن ماه گردن نهاديم الحکم لله آيين تقوا ما نيز دانيم ليکن چه چاره با بخت گمراه ما شيخ و واعظ کمتر شناسيم يا جام باده يا قصه کوتاه من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه استغفرالله مهر تو عکسی…