دسته: حافظ
-
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی
غزل ۴۹۴ ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی هر جا که روی زود پشيمان به درآيی هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش آدم صفت از روضه رضوان به درآيی شايد که به آبی فلکت دست نگيرد گر تشنه لب از چشمه حيوان به درآيی جان میدهم از حسرت ديدار تو…
-
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجويی
غزل 495 می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجويی اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگويی مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن تا سرو بياموزد از قد تو دلجويی تا غنچه…