دسته: حافظ
-
دانی که چيست دولت ديدار يار ديدن
غزل ۳۹۲ دانی که چيست دولت ديدار يار ديدن در کوی او گدايی بر خسروی گزيدن از جان طمع بريدن آسان بود وليکن از دوستان جانی مشکل توان بريدن خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وان جا به نيک نامی پيراهنی دريدن گه چون نسيم با گل…
-
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
غزل ۳۹۱ خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن تا ببينم که سرانجام چه خواهد بودن غم دل چند توان خورد که ايام نماند گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او رحم آن کس که نهد…
-
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن
غزل ۳۹۰ افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن…