دسته: حافظ
-
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
غزل ۸۱ صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل ای بسا در که به نوک مژهات بايد سفت…
-
عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت
غزل ۸۰ عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب يارند چه هشيار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه…
-
کنون که میدمد از بوستان نسيم بهشت
غزل ۷۹ کنون که میدمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرح بخش و يار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خيمه سايه ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکايت ارديبهشت میگويد نه عاقل است که نسيه خريد و نقد بهشت به می عمارت دل کن که…