دسته: حافظ
-
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
غزل ۹۳ چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت به نوک خامه رقم کردهای سلام مرا که کارخانه دوران مباد بی رقمت نگويم از من بیدل به سهو کردی ياد که در حساب خرد نيست سهو بر قلمت مرا ذليل مگردان به شکر اين…
-
مير من خوش میروی کاندر سر و پا ميرمت
غزل ۹۲ مير من خوش میروی کاندر سر و پا ميرمت خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت گفته بودی کی بميری پيش من تعجيل چيست خوش تقاضا میکنی پيش تقاضا ميرمت عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست گو که بخرامد که پيش سروبالا ميرمت آن که عمری…
-
ای غايب از نظر به خدا میسپارمت
غزل ۹۱ ای غايب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زير پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرويت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بايدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادويی…