دسته: غزل
-
دامن کشان همیشد در شرب زرکشيده
غزل ۴۲۵ دامن کشان همیشد در شرب زرکشيده صد ماه رو ز رشکش جيب قصب دريده از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی چون قطرههای شبنم بر برگ گل چکيده لفظی فصيح شيرين قدی بلند چابک رويی لطيف زيبا چشمی خوش کشيده ياقوت جان فزايش از آب لطف زاده شمشاد…
-
از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
غزل ۴۲۶ از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه انی رايت دهرا من هجرک القيامه دارم من از فراقش در ديده صد علامت ليست دموع عينی هذا لنا العلامه هر چند کزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه پرسيدم از طبيبی احوال دوست گفتا فی بعدها…
-
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
غزل ۴۲۷ چراغ روی تو را شمع گشت پروانه مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه خرد که قيد مجانين عشق میفرمود به بوی سنبل زلف تو گشت ديوانه به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه من رميده ز غيرت…