دسته: امام خمینی (ره)
-
راز بگشا
راز بگشا مرغ دل پر میزند تا زین قفس بیرون شود جان بهجان آمد، توانش تا دمی مجنون شود کس نداند حال این پروانه دلسوخته در برِ شمعِ وجود دوست، آخر چون شود؟ رهروان بستند بار و بر شدند از این دیار باز مانده در خم این کوچه، دل پر خون…
-
آتش عشق
آتش عشق کیست کآشفته آن زلف چلیپا نشود دیده ای نیست که بیند تو و شیدا نشود ناز کن، ناز که دلها همه در بند تواند غمزه کن، غمزه که دلبر چو تو پیدا نشود رُخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند گر کشی پرده ز رُخ، کیست که…
-
روز وصل
روز وصل غم مخور، ایّام هجران رو بهپایان میرود این خماری از سر ما میگساران می رود پرده را از روی ماه خویش، بالا میزند غمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرود بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود محفل از…